ای حافظ شیرازی تو محرم هر رازی من طالب یک فالم برمن نظر اندازی....

 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خونریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

۷ نظر
شادکه :)
۲۱ خرداد ۰۱:۴۱
من واقعا بی نهایت این شعرو دوست دارم...:)))
از قشنگ ترین شعر های شیخناست:]

پاسخ :

عزیزم:-***
آقاگل ‌‌
۲۱ خرداد ۰۲:۲۳
اگه اهل گوش دادن آهنگ از نوع نامجو هستین که بگم نامجو این شعر حافظ رو خونده و خوب هم خونده الحق

پاسخ :

:)
گوش میدم بعدا
بهارنارنج :)
۲۱ خرداد ۰۸:۰۶
غزلای حافظ عالین..
مثل دردم ازیار است و درمان نیزهم..
یا اونکه میکه مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمدو بر سینه نامحرم زد...
رفتم توخاطرات..هیی:)

پاسخ :

همشون خوبن
مَـهدی (میرزای قدیم)
۲۱ خرداد ۰۸:۵۰
گوش کن فقط یه بار میگم:
نیستی را عارفا، گر عاشقی، همراه گیر/
پای بر فرق خداوند کلاه و جاه گیر.
سنگ غیرت بر در درویش هستی خواه زن/
داغ حسرت بر دل دیندار دنیا خواه گیر.
زآسمان همت بیاموز و تواضع از زمین/
مردمی از مهر جوی و نور مهر از ماه گیر.
گر چو شاهان بر سریر ملک نتوانی نشست،/
رو چو فراشان طناب خیمه و خرگاه گیر.
خوب؟
حالا در عاشقی ثابت قدم باش.
آما....آمااا یهو نشه که :
تا فضل و عقل بینی، بی معرفت نشینی/
یک نکته ات بگویم، خود را نبین که رَستی.
(فکر کنم واضح بود. نبود؟)

پاسخ :

چقد خوب بود
MehrA ML
۲۱ خرداد ۱۲:۲۵
مرسی فال;)

پاسخ :

قربانت بوس بوس
MehrA ML
۲۱ خرداد ۱۷:۲۷
چه شده نبینم کامنت ببندی :(

پاسخ :

میگذره میگذره:)))
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان