گفت و گوی ِ شانزدهمـ

دخترکم از رفتن آدم ها بهت زده نشو
خودت را با مرور لحظات خوبی که با آدم های رفته داشته ای آزار نده
حقیقت گاهی قلب مارا می آزارد اما غیرقابل انکار است
بعضی آدم ها دچار نسیان اند در مواجهه با آن ها تو هم به فراموشی چنگ بزن
به این فکر کن انسان فانی ست ؛گاهی از زمین میرود و گاهی از قلب ِ کسی...
هردو رفتن به یک اندازه غمگین اند اما فکر کردن به وجود رفتنِ اول، رویارویی با رفتن ِ دوم را آسان تر میکند ..


امضا : مادری که تو مانا ترین میهمان قلبش هستی...



*فاینالی به دیدار بهارنارنج نائل گشتیم با اون چال لپش:)))) مفصلا مینویسم بعدا
۱۰ نظر

گفت و گوی ِ پانزدهمـ

دخترم عشق اتفاق کوچکی نیست اما بسیار ساده است


آن را سخت و سهمگین مشمار

در گفتن آن به کسیکه دوستش داری دریغ نورز و هرگز بی رحمی زمان را فراموش مکن


بسیار دوستت دارم هایی که نگفته ماندند و پوسیدند

بدان نگفتن نهال ِ کوچک و سبز عشق را به علف هرز و سیاه تنفر بدل میکند

در جدال با عقربه ها برای گفتن این مهم ِ ساده همیشه تو برنده باش


امضا:مادرت با یک دنیا عشق و سر سپردگی برای عطر موهایت

۴ نظر

دلتنگت هستم دخترکم#بین مسابقه ای

دخترم 

ای کاش تجسمم از تو به واقعیت میپوست 

وحالا که مثلا خواب بودی به جای نوشتن این نامه 

می آمدم به صورتت نگاه میکردم با سرانگشت اشاره ام موهای کنار گوشت را کنار میزدم کمی تکان میخوردی دستم را عقب میکشیدم 

رویت را برمیگرداندی

آنوقت من سرم را خم میکردم روی بالشتت موهایت رو بو میکشیدم 

همانطور که غرق عطر موهایت بودم چشم هایم را میبستم 

آنوقت بی مهابا خطر میکردم 

شجاع میشدم 

و گونه ات را عمیق و طولانی میبوسیدم 

دخترم 

برای مادرت که من باشم 

تمام روز ها روز ِ توست 

عمیقا عاشقَت هستم :-*


گفت و گوی ِ سیزدهمـ

دخترکم حرف های زیادی هست که باید برایت بگویم


اما امروز چیز مهم تری راباید بدانی

و آن این است

که یک روح ِ عریان بیشتر از یک جسم عریان خطر دست درازی دارد

برای هیچکس هیچکس روحت را عریان نکن دخترم


آرزومند ِ لمس ِ دستهای ِ کوچکت :مامان

گفتگوی ِ نهمـ

دخترم (به) طیب خاطر است

عطراست که میپیچید توی ِ وجودآدم

آرامش است


دخترم تو شکوفه ی (به)منی


امضا :مادری که دلیل ِ زندگی ش دستان ِ کوچکِ توست

گفت و گوی ِ ششمــ

دخترم  چندان مهم نیست که و الضالین ِ نمازت را بکشی اگر هم کشیدی که هیچ 

از کشیدن ِ والضالین مهم تر این است که مطمئن شوی تا شعاع 3کیلومتری ِ تو کسی گرسنه نخوابیده باشد 



امضا : مادرت

گفت و گوی پنجمــ

دخترم 

پست ترین ِ انسان ها کسانی هستند 

که بار‌ِ گناهانشان را با ایجاد ِ عذاب  وجدان در دیگران کم میکنند 


انسان ِ پَستی نباش...


امضا :مادری که پیوسته لمس ِ دستان ِ تورا خواهان است

گفت و گویِ چهارمـ

دخترم همیشه به یاد داشته باش 

آدم هایی که واقعا به چیزی معتقدند 

به آن عمل میکنند

وآن هایی که اعتقاد پوچی به چیزی دارند 

آن را به دیگران می آموزند...


امضا:مادری که عطر ِ موهای تو را عاشق است

گفت و گوی ِ سومــ

دخترم دلبستگی؛دلواپسی و دلتنگی می آورد 

اگر طاقت ِ این دو فرآیند ِ لعنتی را نداری هرگز دلبسته نشو ...




امضا :مادری که‌پیوسته دوستدار ِ چشمهای توست

گفت و گوی ِ یکــمـ

دخترم مطمئن نیستم با این اوصافی که پدربزرگت رانندگی میکند تورا برای بردن به پارک یا هرجای دیگر به او بسپارم ؛دخترم شاید باورت نشود ولی خود ُ من که مادر تو هستم در تمام مدتی که کنار پدربزرگ مینشینم چشمهایم را میبندم و هی به خودم لعن میفرستم که چرا وصیت نامه ام را آپدیت نکردم 

پدربزرگت توی رانندگی همکاری با حضرت عزرائیل را پذیرفته ؛فقط این تا الان کشته ندادنش مرا مشکوک میکند که در حال گذراندن دوره ی مقدماتیست 

دخترم هیچوقت پیش پدربزرگت حرف از دست و فرمان نزن چرا که له میشوی 

*دخترم خواست خدا بود که تو بی پدر بزرگ و مادر بزرگ نشوی؛پدربزرگت دیشب یک مسیر صدو پنجاه کیلومتری را در سی وشش دقیقه طی کرده بود مادر جان سی و شش دقیقه:-|

امضا:مادری که عاشق ِ چشمهای ِ توست :-)

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان